معرفی کتاب

کتاب کارآفرینی با طعم عشق

سعیده دلال علیپور در کتاب کارآفرینی با طعم عشق با ارائه‌ی قسمتی از زندگی پرفراز و نشیب کارآفرینان موفق به جوانان جویای کار کمک می‌کند تا ایده‌های خلاقانه‌‌ی خود را عملی کنند و به اهداف خود دست یابند.


پیشران اقتصاد، در کره‌ی زمین انسان‌های زیادی زندگی می‌کنند که از نظر اقتصادی، جایگاه اجتماعی، شغل و… با یکدیگر تفاوت دارند اما همه‌ی ما یک ویژگی مشترک داریم و آن این است که می‌خواهیم خودمان و زندگی‌مان را به ایده‌آل‌ترین سطح ممکن برسانیم.

ما به عنوان اشرف مخلوقات با این تمایل درونی که همانا رشد و پیشرفت دائمی است پا به عرصه وجود گذاشتیم، اما برخی از ما روزها و شب‌های خود را بدون تغییر سپری می‌کنیم بی‌آنکه بدانیم چگونه می‌توانیم زندگی خود را بهبود بخشیم.

سال‌هاست اغلب جوانان کشورمان با بهانه‌هایی مثل نداشتن سرمایه کافی، عدم حمایت خانواده، نبود تحصیلات عالیه و ده‌ها دلیل دیگر دست روی دست گذاشته و سال‌های پرانرژی خود را پشت درهای ادارات و شرکت‌های دولتی و خصوصی در صف انتظار شغلی هر چند کم‌ درآمد تلف می‌کنند. بی‌آنکه به این نکته مهم توجه کنند که ایام جوانی فقط یکبار در طول دوره زندگی آدمی اتفاق می‌افتد. البته این به آن معنی نیست که چنین افرادی تمایل به کسب موفقیت و بالا رفتن پله‌های ترقی ندارند، بلکه اکثر آن‌ها یا راه رسیدن به موفقیت را نمی‌دانند و یا این مسیر را اشتباه طی می‌کنند.

سعیده دلال علیپور در کتاب «کارآفرینی با طعم عشق» که سال‌ها تجربه خبرنگاری و گزارشگری از مسائل و مشکلات استان آذربایجان شرقی را در پرونده کاری خود دارد با مصاحبه با تعدادی از کارآفرینان پیشکسوت و جوان استان خود در قالب داستان و خاطره سعی کرده قسمتی از زندگی پرفراز و نشیب آن‌ها را با شما به خصوص جوانان جویای کار و موفقیت به اشتراک بگذارد و نشان دهد برخی از این کارآفرینان حتی تحصیلات ابتدایی هم ندارند اما با عزم و اراده خستگی‌ناپذیر و تلاش و پشتکار شبانه‌روزی خود قدم در راهی گذاشتند که آرزوی خیلی از ماهاست.

این افراد نمی‌دانند چنین کارآفرینانی برای رسیدن به پول و ثروت و چشیدن شیرینی زندگی چه روزهایی از جان و خانواده خود مایه گذاشتند و چه شب‌ها را که با ایده‌پردازی‌ها و تصویرسازی‌های خود به روز رساندند. قطعا تولید و کارآفرینی سختی‌های خودش را دارد اما واسطه روزی دیگران شدن و اشتغال‌زایی توسط جوانان جویای کار از عسل نیز شیرین‌تر است.

کتاب کارآفرینی با طعم عشق مناسب چه کسانی است؟

خواندن این کتاب را به افرادی که به دنبال کار و رسیدن به موفقیت هستند، توصیه می‌شود.

جملات برگزیده‌ی کتاب کارآفرینی با طعم عشق:

معیاری برای تعیین کیفیت باشید. اغلب افراد عادت ندارند عالی باشند ولی شما می‌توانید بهترین باشید. (استیو جابز بنیانگذار Apple)
– مقدس‌ترین کتاب بعد از کتاب‌های آسمانی زندگینامه افراد بزرگ است. ‌(گوته)

بخشی از شعار کارآفرینان موفق:

تجارت دو لبه دارد؛ موفقیت یا شکست
– پشتکار و نترسیدن از شکست و در نظر گرفتن رضای خدا
– برای لحظه لحظه زندگی‌تان هدف داشته باشید و برای آن برنامه‌ریزی کنید.
– تغییر و آموزش دو مؤلفه اساسی در پیشبرد اهداف ماست.

در بخشی از کتاب کارآفرینی با طعم عشق می‌خوانیم:

در سال 1351 در تبریز و در یک خانواده مذهبی و فرهنگی به دنیا آمدم. پدرم بازنشسته آموزش و پرورش و استاد قرآن و ادبیات می‌باشد. او علاوه بر معلمی مغازه کوچکی داشت که اوقات بیکاری خود را آن جا سپری می‌کرد (البته اکنون نیز در آن مغازه مشغولند). چون از بچگی به بازار و خرید و فروش علاقه داشتم، بعضی روزها بعد از مدرسه در مغازه‌داری به پدرم کمک می‌کردم.

زمان محصلی ما در دوره متوسطه درسی به نام طرح کاد (آموزش فنی و حرفه‌ای) داشتیم که ‌ای کاش این درس عملی همچنان ادامه داشت تا دانش‌آموزان حین خواندن دروس تئوری و علمی با محیط کار و محیط بیرون از مدرسه آشنا می‌شدند. من هر سال یک رشته را آموزش می‌دیدم و ایام تابستان در آن حرفه مشغول کار می‌شدم. از لوله‌کشی و مکانیکی و جعبه‌سازی گرفته تا آلومینیوم‌ کاری و رشته‌های دیگر. خلاصه بعد از گرفتن دیپلم در چند حرفه سررشته پیدا کردم.

دیپلم تجربی دارم و در رشته‌های علوم آزمایشگاهی و مهندسی علوم دامی موفق به اخذ رتبه قبولی از دانشگاه شدم. هم‌زمان با دانشگاه کارگاه جعبه‌سازی راه انداختم.

در طول تحصیل در دانشگاه فعالیت کاری نیز داشتم و کارگاه کوچک جعبه‌سازی راه انداختم و با دوستان مشغول کار شدم. خلاصه شب تا صبح در کارگاه بریده می‌زدم و صبح زود دانشگاه می‌رفتم. در کارگاه سینی‌ها و قوطی‌های شیرینی و کلی طرح‌های دیگر می‌زدیم. اواخر تحصیل در دانشگاه فروشگاهی در تبریز افتتاح کردم و شروع به فروش لباس‌های بچه‌گانه کردم. بعد که درسم تمام شد، خدمت سربازی رفتم و چون خدمتم در تبریز بود توانستم هم به کسب و کارم برسم و هم خدمت سربازی. آن موقع در تبریز سه باب مغازه لباس بچه‌گانه و زنانه داشتم که همکاران تولید می‌کردند و من به همراه برخی دوستان می‌فروختم.

خرید کتاب الکترونیک

برچسب ها


    ارسال خبر  


نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن